جناب آقای آراد حسین زاده:
من فکر می کنم اصلیترین دلیل اعتماد به یک برند، این است که مخاطب در آن چیزی از خودش پیدا کند؛ یا بهتر بگویم، تصویری از چیزی که دوست دارد باشد. ما همیشه فقط بهخاطر کیفیت یا قیمت یک برند به آن اعتماد نمیکنیم. گاهی برندی را انتخاب میکنیم چون احساس میکنیم ما را میفهمد، با نگاه ما به زندگی نزدیک است و انتخابش، با تصویری که از خودمان داریم هماهنگ است.
البته این احساس بدون تجربهی واقعی شکل نمیگیرد. اگر برند چیزی بگوید و در عمل چیز دیگری نشان دهد، این اعتماد خیلی زود از بین میرود. اعتماد در طول زمان و از کنار هم قرار گرفتن تجربههای کوچک ساخته میشود؛ از کیفیتی که هر بار تکرار میشود، از رفتاری که قابل پیشبینی است و از این اطمینان که برند در لحظههای مختلف، فاصلهی زیادی با وعدهای که داده ندارد.
فکر میکنم برندهای موفق فقط محصول یا خدمت نمیفروشند؛ آنها به آدمها کمک میکنند بخشی از هویتی را که دوست دارند داشته باشند، تجربه کنند. یکی با انتخاب یک برند احساس میکند حرفهایتر است، یکی باسلیقهتر، یکی متفاوتتر و دیگری احساس میکند به گروهی تعلق دارد که برایش مهم است. اینجاست که رابطهی مخاطب با برند از یک معاملهی ساده فراتر میرود.
اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، ما به برندی اعتماد میکنیم که هم در عمل قابل اتکا باشد و هم احساس کنیم انتخابش با «آن کسی که میخواهیم باشیم» تناقض ندارد. بهنظر من اعتماد عمیق زمانی شکل میگیرد که برند فقط به ما نگوید «به من اعتماد کن»، بلکه در تجربهی واقعی نشان دهد که میتواند بخشی از مسیر ما برای رسیدن به تصویری باشد که از خودمان در ذهن داریم.


