به نظر من، اصلیترین دلیل اعتماد مردم به یک برند، تجربهای است که برند در طول زمان برای آنها میسازد؛ تجربهای که با وعدههای برند همخوان باشد. ما بهعنوان مصرفکننده فقط محصول نمیخریم، بلکه در هر خرید، بخشی از ریسک و انتظارمان را هم به برند میسپاریم. بنابراین طبیعی است که ذهن ما به سمت برندهایی برود که بتوانیم رفتارشان را تا حدی پیشبینی کنیم.
از منظر رفتار مصرفکننده، اعتماد زمانی شکل میگیرد که بین چیزی که برند میگوید و چیزی که مشتری واقعاً تجربه میکند، فاصله زیادی نباشد. اگر برند وعدهای بدهد و هر بار به آن عمل کند، این تکرار بهتدریج در ذهن مصرفکننده تبدیل به یک اطمینان میشود؛ یعنی مشتری دیگر برای انتخاب آن برند نیاز ندارد هر بار همهچیز را از ابتدا ارزیابی کند.
از نگاه روانشناسی هم موضوع کمی عمیقتر است. انسانها ذاتاً به دنبال کاهش عدم قطعیت هستند. وقتی تجربه خوبی از یک برند داشتهایم، مغز ما ترجیح میدهد در موقعیتهای بعدی دوباره به همان انتخاب برگردد، چون انتخاب آشنا، از نظر ذهنی و روانی کمریسکتر است. به همین دلیل است که گاهی میبینیم مشتری حتی در شرایطی که گزینههای جدید و شاید ارزانتر یا جذابتری وجود دارند، همچنان به برند قبلی خود وفادار میماند.
اما به نظرم یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد و آن، احساس دیدهشدن و درکشدن است. مردم به برندی اعتماد میکنند که احساس کنند فقط به دنبال فروش نیست. وقتی برند نیاز، نگرانی و حتی احساس مشتری را میفهمد و در تصمیمها و رفتارهایش این درک را نشان میدهد، رابطه از یک رابطه صرفاً اقتصادی فراتر میرود.
برای همین من فکر میکنم اعتماد را نمیشود با تبلیغات ساخت؛ تبلیغات میتواند توجه ایجاد کند، اما اعتماد حاصل رفتار است. یک برند ممکن است با یک کمپین بسیار خلاقانه توجه من را جلب کند، اما این نحوه برخوردش با من در زمان خرید، کیفیتی که تحویل میدهد، نحوه پاسخگویی در زمان مشکل و میزان صداقتش است که تعیین میکند آیا دوباره به آن برند برمیگردم یا نه.
حتی معتقدم نحوه برخورد برند در زمان اشتباه، گاهی از عملکرد آن در شرایط عادی مهمتر است. برندی که اشتباه خود را میپذیرد، مسئولیتش را میپذیرد و برای جبران تلاش میکند، میتواند حتی اعتماد عمیقتری ایجاد کند. چون مشتری در آن لحظه با یک «برند واقعی» مواجه میشود، نه فقط تصویری که برند در تبلیغات از خودش ساخته است.
در نهایت، از دید من اعتماد چیزی نیست که یک برند بتواند مستقیماً از مشتری درخواست کند؛ اعتماد نتیجه مجموعهای از تجربههای کوچک و تکرارشونده است. همان جزئیاتی که شاید در نگاه اول خیلی مهم به نظر نرسند، اما در ذهن مصرفکننده کنار هم قرار میگیرند و به یک قضاوت کلی تبدیل میشوند: آیا میتوانم روی این برند حساب کنم؟
و شاید مهمترین سرمایه یک برند دقیقاً همین باشد؛ اینکه وقتی نامش میآید، قبل از اینکه مشتری به قیمت یا تبلیغات فکر کند، یک احساس اطمینان در ذهنش شکل بگیرد.



