اعتماد به برند فقط در نتیجهی خرید یا کیفیت خوب محصول و خدمات ایجاد نمیشه. این اعتماد میشه گفت یه فرآیند ذهنیه که به مرور ایجاد میشه. ما برای کم کردن ترسها موقع تصمیمگیری، گاهی برندها رو شبیه یه آدم خوب و قابل اعتمادمیبینیم؛ کسی که خاطره خوبی ازش داریم و میتونیم بهش تکیه کنیم. اگه بخوام یک تعریف و تصویر واضح از برند داشته باشم میشه گفت برند یک لیست از تجربهها، خاطرات و احساساتیه که مخاطب توی ذهنش بایگانی میکنه. خیلیها موقع خرید تلفن همراه، خودرو یا لوازم خانگی، بر اساس شناخت و اعتمادی که نسبت به برندهایی مثل Apple، Toyota یا Samsung دارن مسیر انتخاب و برای خودشان کوتاه میکنن.
در سطح ذهنی، میشه گفت برندها از طریق ارتباط مثبت و احساسی، کمکم در ذهن ما جایگاه پیدا میکنن و این جایگاه زمانی مناسب و ماندگارتره که با احساسات و تجربههای مثبت آمیخته بشه و یادآور خاطرات خوب ما باشه. بعنوان مثال، تصویر ما از برند Nike یه کفش ورزشی نیست قبول دارید؟ فراتر از اون یه ویدیو چند دقیقهای از یه قهرمانه که باتلاش و حذف محدودیتها به خط پایان رسیده یا برند Apple که با خلاقیت، سادگی و متفاوتبودن تبدیل به یک با سبک زندگی شده و قراره تصویر ایده آلتری از ما رو نشون بده. یه عامل مهم دیگه برای علت اعتماد، سادهتر کردن انتخاب برای مخاطبه برندهای معتبر باعث میشن مصرفکننده برای انتخاب، کالری و انرژی کمتری مصرف کنه. و ما آدمها این و دوست داریم. زمانی که یه برند تصویر مشخص و کیفیت ثابت و قابل اعتمادی همیشه داشته مغز اون و به عنوان یک گزینه کمخطر در نظر میگیره. مثلا کاربری که به یوزرفرندلی، ساده و قابل اعتماد بودن Amazon عادت کرده، توی خریدهای بعدی هم دوباره همین برند و انتخاب میکنه چون این انتخاب سادهتر و بیدغدغه تره.
در نهایت، از نظر بنده اعتماد به برند شبیه یه خونهس که پر از تجربه و احساس خوبه و ما اونجا احساس امنیت و راحتی و آرامش داریم.



